هنوز همین جایی
میدانم نیست ولی انگار هست....
ترانه ای با این مضمون به یاد رضا صفدری این مجری ماندگار سروده ام که تقدیم شما میکنم....روحش شاد....
هنوز همین جایی
هنوز همین جایی عطر تو لبریزه
بهار من اینجاست پایان پاییزه
هنوز همین جایی صدای تو اینجاست
حقیقت سبزت برای من پیداست
هنوز همین جایی نگاتو می بینم
صدای رویایی آغاز دیرینم
لبخند تو اینجاست هنوز همین جایی
از پیش ما رفتی ولی تو پیدایی
حضور تو اینجاست ای شعر بارونی
احساس من اینه حسم رو میدونی.....
ترانه سرا: بهار محبی
مراسم سالگرد رضا صفدری در قطعه هنرمندان
روز ده فروردین خاموشی فردا بود/ یک معجزه پرپر شد یک حادثه پیدابود... بهار محبی جمعه 18 فروردین 91 مراسم سالگرد رضا صفدری مجری تواناو خوش صدای صدا وسیما با یک هفته تاخیراز ساعت 12تا 1:30 در قطعه هنرمندان برگزار شد....چه روز دردناکی بود....آنقدر داغ کوچ رضا تازه بود که گویی روز خاکسپاری رضاست.... دیدن هانیه وهومن خادم معبودی خواهرزاده های رضا وتنها بازماندگان ازخانواده رضا که غمگین وبهت زده از این حادثه بودندبسیار منقلب کننده بود..... رضا صفدری عزیز از سال 84 تا 86 تمام خانواد ه اش (خواهر مادر خواهرزاده جوان /حامد/ و پدرش) رو از دست داد و تنها هانیه وهومن برایش باقی ماند وبرای هانیه وهومن هم تنها دایی مهربانشان رضا..... هانیه با وجود این غم بزرگ وحال متاثری که داشت بسیار مهربانانه به درد ودلهای طرفداران رضا گوش میکرد...
محسن حاجیلو از رضا گفت و ویژگی های زیبای اخلاقی او......در ادامه گفت رضا در عید قلبش درد میکرد بهش گفتیم رضا برو دکتر......رضا هم میگفت دکترها رفتن سفر بعد از سیزده به در میرم....دکترها ازسفر اومدن ولی رضا به سفر رفت.....صحبتهای محسن حاجیلو بسیار متاثرکننده بود....
آقای تابان یکی از مجری های جوان صداوسیما هم از خوبیها ومهربانیهای رضا بسیارگفت....او گفت رضا اگه چیزی رو در اجرا اشتباه میگفت که البته بسیار کم هم اشتباه میکرد سریع تصحیح میکرد درحالی که مجریهای دیگه از اشتباه میگذرند و فکرمیکنندد مردم متوجه نمیشوند.او ادامه داد مثلا رضا در یکی از برنامه های سینما گلخانه گفت فکر میکنم 17روز تا عید 90مانده وبلافاصله باخنده گفت فکرمیکنم چیه تحقیقا.....
در جای دیگه گفت:مجری های دیگه هیچ وقت نمیذارن کسی جاشونو بگیره و رقابت بینشون هست ولی رضا راحت جاشو به دیگران میداد...در آخر هم گفت رضا شادی رو دوست داشت همه در این لحظه باستید وبراش دست بزنید.....!
امیر قمیشی دوست رضا و مجری برنامه 7و7دقیقه نوروز نامه و حوالی 7 به همراه اردشیر منظم به سر مزار رضا اومد ...او منقلب بود ولی با مهربانی وسعه صدر به صحبتهای طرفداران رضا گوش کرد وبه سوالات انها پاسخ گفت....او گفت رضا انسان باخدایی بود همیشه براش قران بخونید.................
روز غم انگیزی یود....باورش سخته که رضای نازنین دیگه در میان ما نیست.....غم از دست دادن او ابدی خواهد بود.... حیف از صدای نابش که زود خاموش شد.....حیف از وجود مهربانش که دیگر نیست....میدانم که آقای زعفرانی در دنیای نادیده روزگار سبزی را میگذراند ولی جای خالیش در رادیو وتلویزیون تا ابد خالیست.......یادت بخیر آقای معزز وآسمانی تا هشت ونیم...یادت بخیر مرد زعفرانی....یادت بخیر آقای پراز خنده سینماگلخانه...... رفتی خداحافظ عشق اساطیری/ در خاطرات من هرگز نمی میری....ترانه سرا:بهار محبی
اولین سالگرد آسمانی شدن مجری فقید رضا صفدری
چقدر زود گذشت.....پارسال در روزهای عید 90 منتظر دیدن رضا صفدری بودم چون قرار بود در یکی از روزهای عید بیاد برنامه 7و7دقیقه شبکه آموزش.....ولی نیامد ...در روز 10 فروردین هم منتظرش بودم ولی تقدیر به گونه ای دیگر رقم خورد.....در همین برنامه ای که منتظر دیدن اجرای برنامه اش بودم شنیدم که رضا صفدری به ایزد پیوست.....ضربه بزرگی بود آن هم در روز تولدم.....بعد از گذشت یک سال هنوز در بهت وناباوری هستم....هنوز باورم نمیشود کوچ آسمانی مرد تا هشت ونیم را.....
کاش بود وبا صدای اعجاز گونه اش میگفت:به بهار خوش آمدید......کاش بود ومیگفت :زعفرانی باشید...............روزگار روشناییهایش در دنیای نادیده گسترده باد...................
حالم خوب نیست ونمیتوانم خوب بنویسم.... ترانه ای سرودم در فراق مجری فقید وتوانا رضا صفدری که تقدیم میکنم:
اینجا بدون تو
اینجا بدون تو یعنی غم وغربت
چقدر غریبانه س قصیده ی قسمت
اینجا بدون تو پایان خورشیده
چیزی به جز بارون منو نفهمیده
اینجا بدون تو زیبایی زیبا نیست
ترانه ی فردا به رنگ دریا نیست
اینجا بدون تو همیشه پاییزه
بهار ازم دوره سیاهی لبریزه
اینجا بدون تو آغاز بارونه
نگاه بی تابم مرثیه میخونه......
بهار محبی
تولدت مبارک
تولدت مبارک ای مرد زعفرانی
خاطره بهاری صدای آسمانی....
رضای عزیز امروز دوستداران زمینیت غمگین ودوستداران آسمانیت خوشحال هستند....فکر نمیکردم روزی تولد کسی را بتوان با اشک وغم تبریک گفت وامروز این اتفاق افتاده....تولد آسمانیت مبارک...هدیه تولد دوستداران زمینیت برای تو:خیرات وخواندن قرآن وصلوات همراه با یک سبد گل سرخه...................امیدوارم هرچه زودتر هدیه ما به دستت برسه.شاد وسبز باشی.....
وای از این رادیو و تلویزیون که هر لحظه جای خالیت را جار میکشند.......کاش هنوز بودی وما هم بودیم.......
بهار
شب های زمستان
زمستان 89 نمیدانستم زمستان بعد با بغض ترانه ای خواهم سرود برای رفتن کسی که خود بهار بود...
یاد رضا صفدری وبرنامه اش شب های زمستان بخیر....
شب های زمستان
شب های زمستون بود یک فرصت نورانی
با تو دل من پر زد تا لحظه عرفانی
شبهای زمستون بود هر لحظه چراغون بود
تو فرصت رویایی حرفای تو بارون بود
برف وشب واحساس و زیبایی عشق تو
با معجزه حرفات قلبم پر شعر نو
شب های زمستون بود آغاز سپید من
از غصه جدا بودم ای خاطره روشن
احساس تو جاری بود اعجاز تو پیدا بود
من با تو غزل بودم این حادثه زیبا بود
شبهای زمستونه چشمام پر بارونه
آیینه ترک خورده راز منو میدونه
راز منو میدونه میدونه که ویرونم
میدونه که ازدوریت همزاد زمستونم.....
ترانه سرا:بهار محبی
شب های تابستان
بهار وتابستان 90 به یاد رضا صفدری و کوچ غمگنانه اش پر از گریستن بود وسرودن... دل نوشته هایی که با بغض به سراغم میان...وخاطراتی که در هوای او پر میزنند.
ترانه ای سرودم به نام شبهای تابستان به یاد رضا صفدری عزیز و برنامه اش شبهای تابستان/پخش شده در تابستان 74
شب های تابستان
شبای تابستون چه حس وحالی داشت
آرامش ناب و تو قلب من میذاشت
شبای تابستون من صبح ومی دیدم
وقتی که با شادی صداتو میشنیدم
شبای تابستون همیشه زیبا بود
تمام احساست به رنگ دریا بود
عطر گلای سرخ تو خونه می پیچید
تو لحظه های من ستاره می خندید
حرفای تو من رو به آسمون می برد
با خنده زیبات شادی رقم می خورد
حالا که تو رفتی پروانگی رفته
دلم پر از بغضه که زندگی رفته
ای آسمون من پرواز من بودی
ای معنوی ترین تو راز من بودی.
ترانه سرا: بهار محبی
تا هشت ونیم
ماه رمضان پارسال نمی دانست ونمیدانستیم که این آخرین ماه رمضون زندگی سبزشه!شبهای قدر پارسال برای او رفتن رقم خورد واوبهار امسال رفت... اویی که معزز بود وآسمانی...
ماه رمضان امسال ماییم وغم نبود او... برای شادی روحش قرآن بخوانیم صلوات بفرستیم وخیرات بدیم...سوره های واقعه دخان ملک قدر وایت الکرسی برای اموات بسیارخوبه....
ترانه ای سرودم به یاد رضاصفدری وبرنامه جذابش تا هشت ونیم:
تا هشت ونیم
منتظر ساعت 8 یه حس خوب ودلپذیر
صدایی مثل آسمون مثل لطافت حریر
آغاز بارونی ما با یک تولد سپید
نیم ساعته پر از غزل نیم ساعته پر از امید
تابستون 73 شروع سبز یک بهار
تولد تا هشت ونیم یه فرصت آیینه وار
یه ساعته خیلی بزرگ یه مجری همزاد بهار
معزز وآسمونی همیشه سبز وماندگار
حرفایی جنس آینه زیباترین معجزه بود
معنی سبز زندگی زلالی چشمه و رود
تا هشت ونیم خاطره شد خاطره ای شبیه نور
منو به گریه می برن خاطره های خوب و دور.
ترانه سرا:بهار محبی
شعر جدید من
شعری از من به یاد رضاصفدری/مجری توانای این دیار:
خداحافظ
اندوه من بی تو پایان نمی گیرد
این بغض بارانی دیگر نمی میرد
کوچ غریب تو در اوج فروردین
من رابه حسرت برد تا قصه ای غمگین
کوچ غریبانه در باور من نیست
دیگر بدون تو ستاره روشن نیست
در این بهار زرد تمام من پوسید
در این شب حسرت گریه مرا فهمید
هوای عشق تو آغاز بودن بود
صدای گرم تو تمامی من بود
رفتی خداحافظ عشق اساطیری
در خاطرات من هرگز نمیمیری .
شاعر:بهار محبی
← صفحه بعد
نظرات ()

